احمد بن محمد ميبدى
176
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
آسمان به امر و جبر او است ، آرامش اندر زمين به امر و قهر اوست ، جنبش اندر آسمان و آرامش اندر زمين هر دو به يك دگر بسته و بهم پيوستهاند ، پاك است خداوندى كه جنبش را علت آرامش و آرامش را علت جنبش كرد و از ضدّى ضدّى برآورد و ضدّى را سبب قوام ضدّى كرد . در آيهء ديگر آسمان را هفت و زمين را نيز هفت خوانده كه همه زير يك ديگرند و هرجا در آسمان بالاتر روند فراختر و هرچه زير باشد تنگتر ! پس آسمان هفتم فراختر و زمين هفتم تنگتر است . از اين بيان و تعبير مىتوان معجزهء قرآن را كه در زمان تاريكى جهان از نادانى ، و كورى و كرى مردم از دانائى ، خداوند چنين آفرينش زمين و آسمان را شرح داد كه با واقع و حقيقت كه امروزه كشف شده منطبق است ! چگونه : خورشيد كه مركز جهان شمسى است با چشم طبيعى هفت سيّاره آن ديده شد ، و مىشود و هركدام به فلك اصلى خود نزديكتر است مانند عطارد ، زهره ، زمين - مدار آنها و فلك آنها تنگتر و كوتاهتر و كوچكتر است ! و هركدام از مركز فلك خورشيدى دور تر است ، دائرهء آن فراختر و بلندتر و بزرگتر است . همينگونه طبقات هفتگانه قشرهاى زمين ، كه امروزه تا حدى پى به چند قشر آن بردهاند و اكنون دانشمندان زمينشناس درصدد پى بردن به آخرين قشر زمين هستند ! و بنا بر معجزهء قرآن ، زمين بايد داراى هفت قشر عمده و مهمّ باشد ، كه هرچه از مركز و ناف زمين دور تر است بزرگتر و فراختر است ، مانند قشرهاى روى زمين و زير و روى آن و هر قشر يا طبقه بمركز زمين و هستهء مركزى آن نزديكتر است تنگتر و كوچكتر است چنان كه از پوستهها روى پياز به خوبى اين تفاوت ميان هريك از قشرها عينا مشهود و معلوم است ! پس از آسمان هفتم يا فلك زحل را ، فلك الافلاك گويند و پس از آن فلك اثير ( اتر ) است . كه مىتوان با دو ستارهء نبتون و اورانوس تطبيق كرد كه چون با چشم ظاهر ، به خوبى شناخته نشده بودند بر اين دو نام تعبير كردند و فلك افلاك را عرش عظيم خداوند دانسته و فلك اثير را محرّك و جنبانندهء ديگر افلاك مىدانستند ! و اهل حق اين فلك را كرسى خداوند تصوّر كردهاند ! . . . لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ . آرى آنچه در آسمان و زمين است و دگرگونى شب و روز نشانى آشكار بر يگانگى و يكتائى خداوند است كه در هر نشانى از لطف او برهانها است ، چشم باز كن و بازنگر تا ببينى اين جرم را هر ساعتى به رنگى ديگر ، گاه بسان درياى سيماب ، گاه بسان بوستان ، اين گردش و تلوّن نزد خردمندان دليل كردگارى و توانائى و دانائى خداوند است ! 191 - الَّذِينَ يَذْكُرُونَ . آيه . ذاكران سه كساند : يكى خدا را به زبان ياد كند و به دل غافل باشد اين ذكر ستمگران است ! ديگر ، آنكه به زبان ياد كرد و به دل حاضر بود اين ذكر مقتصدان و مزدوران است و مزدور در طلب مزد و ثواب است و در آن طلب معذور ، سوم آنكه خدا را به دل ياد كند و دل از او پر و زبان خاموش ! اين ذكر عارفان و خداشناسان است كه زبان در سر ذكر شده و ذكر در سر مذكور ، دل در سر مهر شد و مهر در سر نور ، جان در سر عيان شد و عيان از بيان دور ، ذكر دام نهاد و غيرت دانه ريخت ، مزدور دام ديد بگريخت ، عارف دانه ديد بر دام آويخت ! پير طريقت گفت : ذكر نه همه آنست كه بر زبان دارى ، ذكر حقيقى آنست كه در ميان جان دارى ، توحيد نه همه آنست كه او را يگانه دانى ، توحيد حقيقى آنست كه او را يگانه باشى و از غير او بيگانه ! . . . وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . آيه . از عارفى كامل پرسيدند كه ذكر تمامتر است يا فكر ، گفت : ذكر تمامتر است ، از بهر آنكه ذكر صفت حق است ، و فكر صفت خلق ، و البته صفت حق تمامتر از صفت